خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

گل‌هایی برای خوندن!

The Old House Bookshop

The Bookshop🎬

آدمایی که کتاب‌خوندن و کتابفروشی‌ها رو دوست دارند احتمالاً این فیلمو دوست خواهند داشت. نمره‌ی IMDBاش 6.5 بود که من به شخصه امتیاز بالای 7 بهش می‌دم. مثلاً 7.2. به نظرم 6.5 واقعاً کمشه.

چندتا مورد:

1. اونجایی که می‌گه "با چنین مردایی هیچوقت نمی‌شه فهمید جهان زیبای درون خودشونو دارند ازت مخفی می‌کنند یا هیچی درونشون نیست"، در مورد مردهایی هست که معلوم نیست به تو به چه چشمی نگاه می‌کنند، احساساتشونو بروز نمی‌دن و خلاصه مشخص نیست با خودشون چند چندند. یعنی تکلیف رابطه معلوم نیست. از این آدما دیدید فرار کنید. این یه توصیه‌ی کاملاً دوستانه‌ست.

2. به این فکر کردم که آیا من تو کتابفروشی احساس تنهایی می‌کنم یا نه؟ جوابشو هنوز نمی‌دونم. ولی احتمالاً اونقدری که آدم کنار آدم‌های توخالی و زبون‌نفهم احساس تنهایی می‌کنه، میون کتابا نمی‌کنه.

3. ابتدای فیلم می‌گفت خانم گرین بعد از تموم کردن هر کتاب برای کنار اومدن با احساسات ناشی از اون، پیاده‌روی‌های طولانی می‌کنه. چقدر جالب. هیچوقت از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم. من با احساساتی که بعد از تموم کردن کتاب‌ها و فیلم‌ها و سریال‌هام بهم دست می‌ده چیکار می‌کنم؟ اون مدت که از وبلاگ‌نویسی خداحافظی کرده بودم که اون احساسات رو توی قلبم دفن می‌کردم و بعد احساس می‌کردم مثل یه اسفنج خیس شدم که دیگه نمی‌تونه اطلاعات جذب کنه. پس برای همین بود. البته یه مدتی تو کانال دونفره‌مون براش می‌نوشتم. درواقع با ذوق در موردشون حرف می‌زدم. تو نمی‌تونی بفهمی من اگه یه نفرو دوست داشته باشم چقدر دلم می‌خواد براش حرف بزنم. هیچکس نمی‌تونه بفهمه.

4. این حرکت بوسیدن دست خانوما توسط آقایون خیلی زیباست. همون‌طور که بوسیدن پیشونی‌شون زیباست. برید برای خانوماتون و پارتنراتون این‌کارو انجام بدید و منو دعا کنید😌

5. دوباره حرف‌هام زیاد شدند و این به معنای در راه بودن پست‌های زیاده :( ولی دوس ندارم رگباری پشت هم پست بذارم. هرچند ممکنه چاره‌ای جز این نداشته باشم...

Goodbye June

Goodbye June🎬

"آغوش‌های زیادی به روم باز می‌شن،

چشم‌های زیادی، مهربون بهم نگاه می‌کنن،

اما من در جاده‌ای می‌دوئم

که آخرش به تو ختم می‌شه."

روزهای پایانی زندگانیِ جون. انتظار برای فرا رسیدن مرگ.

پ.ن: حتماً یه حدسایی می‌زنی که چرا امروز تصمیم گرفتم این فیلمو ببینم. امروز 30June هست. آخرین روزش. باید ازش خداحافظی کنیم. همون‌طور که از جونِ قصه‌مون خداحافظی کردیم.

*صحنه‌ی آشتی کردن جولیا و مالی قلبم رو اکلیلی کرد✨

!So, You're the Leader

Charlie Chaplin in Modern Times🎬

این فیلم زندگی ماشینی آدما رو به تمسخر می‌کشه. اینکه توی جامعه‌ی مدرن انقدر زندگی‌ها شلوغ و درهم برهمه که برای دووم آوردن خیلیا ربات بودن رو انتخاب می‌کنند. همش کار و کار و کار و سگ‌دو زدن. از صبح تا شب. کل روزهای هفته. اما تو دل همین زندگی‌های خاکستری یه دختر پر شر و شور پیدا می‌شه که شبیه هنجارهای جامعه نیست. اون حتی یه کلبه‌ی محقر چوبی ویران رو می‌تونه خونه‌ی رویاهاش ببینه و خیلی جدی بگه: «البته کاخ ملکه‌ی انگلستان از اینجا بهتره» و گویی تنها و تنها کاخ ملکه‌ی انگلستان مستحق مقایسه شدن با اون ویرانه بوده. چه چیزهای عجیبی توی این زندگی می‌تونه وجود داشته باشه، نه؟ به حق چیزای ندیده!

+دستگاه غذای آماده برای کارکنان خیلی جالبناک بود :))) البته در عین حال غم‌انگیز هم بود. زندگی رو خاکستری‌تر می‌کرد.

++خانوم دارابی اینجا چیکار می‌کنه؟

+++ممنون از جناب اوقات که با پستش یادم انداخت باید این فیلمو ببینم.

Starr with two "R"s

The Hate U give🎬

T.H.U.G.L.I.F.E stands for: The Hate U Gave Little Infants Fucks Everybody

در بیشتر طول فیلم داشتم گریه می‌کردم. یه جاهایی‌اش بیشترتر. یعنی چه وجه شباهتی دیده بودم که برای روحم انقدر آشنا بود؟! یاد چی افتاده بودم که اشکام بند نمی‌اومد؟

گل عکسا، بیستمی‌شونه. اون باید اولین عکس می‌بود ولی نخواستم خط داستانی رو به هم بزنم.

Starr واقعاً به نظرم چهره‌ی جذابی داشت. خنده‌هاشو خیلی دوست داشتم. از اونا بود که به دل آدم می‌نشست :)))

 

Dr. Maryam Mirzakhani

چون که 22 اردیبهشت سالروز تولد مریم میرزاخانی و همچنین روز جهانی زنان در ریاضیات بوده، پیشنهاد می‌کنم مستند "اسرار سطح" یا "Secrets of the Surface" رو ببینید. بیشتر به وجه ریاضیاتی زندگی مریم می‌پردازه و خب باید بگم من خیلی دوسش داشتم. کلا مریم به نظر من آدم بزرگی بود، نه فقط توی ریاضیات و نه فقط به خاطر هوش خیلی زیادش. اون یه روح وسیع بود و دقیقاً هرچقدر وسیع‌تر و پربارتر باشی فروتن‌تری.

پ.ن: اسکرین‌شات‌ها زیاد بودند. به همین دوتا بسنده کردم. بهتره خودتون مستند رو ببینید.

Part 1

Maudie🎬

فقط یه زن می‌تونه از یه ویرونه یه خونه‌ی گرم بسازه، باور کن!

پ.ن: عکسای این‌دفعه خیلی زیاد شد. از طرفی اینا گلچین‌شده هستند و نمی‌تونم کمشون کنم. بنابراین بقیه‌اش رو توی پُست بعدی می‌ذارم.

از پیله‌ات بیا بیرون پروانه!

"برای هزاران سال، فقط سکوت بود... عشق اولین چیزی بود که آفریده شد، بعد زندگی به همراهش آمد و بعدتر انسان پا به عرصه‌ی وجود گذاشت. در زندگی و مرگ، آن‌ها به آسمان نگاه می‌کردند و دریافتند که آفرینش جاودانه‌ است. سپس «امید» زاده شد. بدان که از دل تاریکی نور بیرون می‌آید و هرچیزی ممکن است... اگر باور داشته باشی..."

Starbright🎬

*نوشته‌ی بالا رو از ابتدای فیلم Starbright برداشتم. یه کمی هم ترجمه‌اش رو تغییر دادم.

**از ژانر علمی—تخیلی بی‌کیفیت بدم میاد و این فیلم متاسفانه نتونست منو همراه خودش نگه داره. تا جایی که حوصله‌ام کشید و نگاه کردم که اینطور بود. به نظر من مهم‌ترین کاری که یه نویسنده یا کارگردان باید انجام بده اینه که دنیای عیان‌کرده‌ی خودشو برای مخاطب باورپذیر کنه، کاری که این فیلم توش شکست خورد. اما یه سری عکس ازش گرفتم که اونا رو نشونه دیدم. نیازشون داشتم :")

شاید آدما می‌نویسن که فراموش نشن...

شاید هم برای اینکه احساساتشون نگنده...

فقط اینو می‌دونم که یه نویسنده ذاتا همیشه می‌نویسه، هرجایی که باشه...